24/06/2026
*رومان چشم آبی من*😍❤️🩹
*قسمت اول*💚🦋
*ناشر رامین*🦋💗
`قبل خواندن همگی لایک. کنین`☘️🫶
با صدای زنگ موبایلم به خاطر نماز صبح بیدار شدم بعد از نماز دوباره خوابم
نبورد خاستم تا وقت رفتن به پوهنتون کمی درس بخانم البته اگه چیزی
فامیدم و منصرف شدم از درس خاندن🙄
خوب مه آسمان استم دختری چشم آبی چون رنگ چشم هایم آبی است نام مره
آسمان ماندن البته رنگ چشم های مه از پدرکلانم به ارث بردیم مه آخرین عضوخانواده پنج نفری ما استم پدرم و مادرم خواهرم )عایشه( و بیادرم )بهیر
احمد( است
?🗣?.......آسیی...... آسیی
º با صدای مادرم از فکر بیرون شدم وای مه یک ساعت ده فکر استم
مه:بلی مادرم صبح بخیر
مادرم:صبح تو هم بخیر حله بیا صبحانه ته بخو که پوهنتون میری
مه: صحیح است
مادر بهیر کجاست؟
بهیر: اووو پرنسس سحر خیز شده صبح بخیر
مه: اولش که مه سحر خیز بودم دوم صبح تو هم بخیر
همراه بهیر ده گفتگو بودم که پدرم هم آمدمه:سلام پدر جان
پدرم :علیکم سلام آسی گک
مه:وای پدر جان چرا آسی گک میگین مه خو طفل نیستم
بهیر:ها پدر جان آسی گک ما حالی کلان شده
مه: توبه خدایا اگه گپ نزنی نمیگن گنگ استی
پدرم : بس است دگه اوالد ها صبحانه تانه بخورین
راستی آسی امروز موتروان همراه مه به شرکت میره بهیر تو ره پوهنتون _
میرسانه
مه:درست است پدر جان
به فکر ازی شدم که امروز بعد از سه ماه رخصتی دوباره )صدف(و )آذر( یعنی
دوستهایم ره میبینم چقدر دلتنگ شان شدم
خوب خوب امروز چی بپوشم هااا یک پیراهن بلند سرمه یی پا چادر سفید و
بوت دستکول سفید ِست کدم و با یک آرایش کم کارم تمام شد وقتی خوده ده
آیینه دیدم واقعا مقبول شدم
??.....آسیی
مه: بلی بهیر آمدم صبر کواز اطاقم بیرون شدم دیدیم بهیر دم زینه ها ایستاد است باهم یکجا پایین شده
طرف پوهنتون حرکت کدیم
بهیر : عشق بیدر هر وقت درست خلاص شد زنگ بزن خودم پشتت میایم
امروز باید همراهم بیایی بازار تا تحفه عایشه ره یکجای انتخاب کنیم
مه: درست عشق مه زنگ میزنم
راستی چیزی ده نظرت است
بهیر: فعال که نی بریم ببینیم چی میشه گرفت
حله دگه پایان شو که مه کار دارم میرم شرکت_
مه: درست است پس فعال خداحافظ
?? وااای بلاخره داخل پوهنتون شدم چقدر دق شدم پشت پوهنتون
مه محصل سال آخر ادبیات انگلیسی استم یعنی آخر سال بلاخره از اس بلایجان خلاص میشم
به امی فکر ها خوده رساندم به جای که قرار داد کدیم یعنی پشت بلاک های
بخش طب که زیاد قابل دید نیست با دیدن صدف و آذر موقیعتم یادم رفت وخوده زود برشان رساندم و محکم بغل شان کدم
?? مه: سلام بر دست پرورده هایم
صدف: سلام بر مادرکلان عزیزم
آذر: ای عقل کل مادرکلان چیست کجای ای چشم آبی به مادرکلان ها میمانه
*ادامه دارد لایک کنین*🦋🌸