15/05/2012
سلام دوستان لطفا بعد از خواندن متن لایک و به اشتراک بگذارید تا همه صفحه رسمی هیپ هاپ ایران رو بشناسن
ممنون https://www.facebook.com/Hiphop.persian
شاهین بلند پرواز یا کلاغ بد آواز (بخش دوم)
"هرکه به فضیلت ایمان نداشته باشد خود نیز فضیلتی ندارد." لسینگ
در بخش اول مقاله همانطور که ملاحظه کردید کمی به کالبد شکافی عقاید و باورهای خود پرداختیم و دیدیم که در اکثر موارد(اگر نگوییم در همه ی موارد) اعتقادات انسان از دو عنصر در طی زمان تشکیل می شود و گفتیم آنچه که زبان انتقاد را باز می کند عنصر دوم است که همان اباطیل و خرافاتیست که در کنار اصل باور و اعتقاد شکل می گیرد
در این بخش قصد داریم در مورد عنصر دوم یعنی خرافات و اسطوره هایی که در ذهن بشر رفته رفته رسوخ کرده و شکل باور و اعتقاد به خود گرفته، صحبت کنیم و ببینیم در برخورد با این اسطوره ها چه باید کرد؟ و آیا انتقاد کردن از این اسطوره ها همیشه درست است؟ و در مواردی هم که انتقاد کردن درست باشد این انتقاد باید به چه زبانی و در چه قالبی بیان شود.
قبل از ورود به بحث تذکر دو نکته ضروریست:
1) از تمام دوستانی که وقت میگذارند و این مطلب را میخوانند تقاضا دارم بدون تعصب مطالب را تحلیل کنند چون اساس این نوشته در دفاع از هیچ مکتب فکری نبوده و تنها هدف این بوده که همگی یاد بگیریم در برخورد با یک عقیده ی مخالف "ولو غلط" چگونه باید عمل کرد؟ لذا تقاضا دارم عینک تعصب را از چشم برداشته و با دید نقادانه ی به دور از هر تعصبی مطالب را تحلیل کنید چون تعصب و کوردلی در هر دین و آیینی و در هر عقیده و دکترینی فلاکت زاست و معقولترین مکاتب فلسفی نیز اگر توسط پیروان متعصب تبلیغ شوند مصیبت بار خواهند شد.
2) طولانی شدن مطلب و استفاده از کلمات نامأنوس را پیشاپیش بر ما ببخشید که در یک مطلب علمی گریزی از این کاربرد کلمات نبوده و نیست، لذا با کمی حوصله و سعه ی صدر این نوشته را مطالعه کنید.
اسطوره و دروغ
در مورد تفاوت "اسطوره و دروغ" باید گفت دروغ عبارت است از یک توضیح ذهنی که با واقعیت و خارج مطابقت ندارد اما ممکن است با آن مطابق باشد یعنی دروغ امکان اینکه با واقعیت منطبق باشد را هم دارد لذا دروغ بودن دروغ، باید از خارج ثابت شود چون نمی توان از متن آن به دروغ بودن مفاد آن پی برد. مثلا اگر کسی بگوید "علی تصادف کرد" نمیتوان از خود این جمله به دروغ بودن و عدم مطابقت آن با واقعیت پی برد بلکه باید تحقیق کرد و با توجه به کاوش و جستجو و به کمک قرآئن به دروغ بودن جمله پی برد. اما "اسطوره" که به آن افسانه هم گفته می شود توضیحی است که برخلاف واقع بودنش از متن خود آن معلوم است مثلا اگر کسی بگوید "در فلان محل درختی را دیدم که مردم را موعظه میکرد" روشن است که خلاف واقع بودن این جمله محتاج به تلاش و تحقیق نمی باشد و از متن خود این جمله خلاف واقع بودن واضح است.
خواستگاه و میدان پرورش اسطوره
نباید تصور شود که اسطوره ها در همه جا یک شکل دارد شهرها، مناطق جغرافیایی، مذاهب و گروههای مختلف عقیدتی هرکدام اسطوره های مناسب خود را دارند. آنها که کوه دارند، اسطوره شان از کوه بیرون میزند و آنکه در کویر زندگی میکند اسطوره هایش در دل کویر پیدا می شود. باید توجه داشت در مواردی که دقیقا حس کار میکند نمود اسطوره بسیار کم و کمرنگ است و آنجا که حس کار نمیکند بسیار غلیظ و انبوه می گردد. فی المثل قصه های عجیب و شگفت انگیز و حجم عجایب مربوط به شبها بیشتر از آنهاییست که به روزها انتساب می یابد. اتفاقات عجیب و ناباورانه برای کودکان و کسانی که در ذهنیت عقب ترند از دیگران بیشتر است. بنابراین هرچه به عمق تاریخ فروتر رویم می بینیم که میدان پرورش اسطوره ها زیادتر می شود زیرا علم به معنای عقل- عقل تطبیق دهنده ی نقلیات با واقعیات خارجی – در نزد آنها کمتر است و هرقدر از شهرها و مناطق متمدن تر به محلهای غیر متمدن نزدیک می شویم با سطح بالاتری از اسطوره ها برخورد میکنیم.
شرایط نامساعد عصر ما برای پیدایش اسطوره
با نزدیک شدن ذهنیت های جوامع به علوم برخواسته از حس، بازار اسطوره کساد می شود تا آنجا که دیگر خلق یک اسطوره و خوراندن آن به یک جامعه ی علمی بسیار بعید است مگر آنکه بصورت اتفاقی، و در یک فضای سیاسی و همراه با مغزشویی های وسیع، یا در جوامع خیلی عقب افتاده امکان دروغ سازی اسطوره ای فراهم آید. باید توجه داشت منظور این نیست که مردم در شرایط موجود، دروغ نمی گویند، که روابط مردم پر از دروغ است و رسانه ها در این زمینه پیشتازند بلکه مقصود دروغهای آشکاریست که از آن به اسطوره نعبیر میکنیم یعنی دروغهایی که دروغ بودن محتوای آنها با اندک دقت و یا داشتن اندک دانش و تعقل، فاش می گردد و در حقیقت، متن آنها شاهد دروغ بودن و خلاف وافع بودن آنهاست مثلا اگر گفته شود که در فلان رودخانه ماهی هایی زندگی میکنند که به زبان فرانسه باهم سخن می گویند این یک اسطوره است. در این عصر چنین دروغهایی ساخته نمی شود.
فراگیر بودن اسطوره
نباید تصور کرد که این ذهنیت های اسطوره ایی به مردمی خاص در زمان و مکانی معین منحصر بوده است. مثلا اشعار شاهنامه در حقیقت، انعکاس باورهای عمومی و ذهنیت مردم ایران آنروز است که از جیحون تا فرات زندگی می کرده اند. در این ذهنیت ها، نوش دارو هست که هر بیمار را شفا می دهد، اسفندیاری هست که هیچ شمشیر و تیری بر بدن او کارگر نمی افتد، پر سیمرغ هست که با آتش زدن آن سیمرغ به امداد درمانده می شتابد و... اکنون به یونان، به آتن می نگریم، مردم آنجا سقراط فیلسوف بزرگ خود را به جرم مخالفت با باورهای اسطوره ای میکشند تا دیگر فیلسوفان دست و پای خود را جمع کنند. به مصر آن روزگاران می نگریم پادشاهان، خدای برتر مردم آن دیار بودند. در ژاپن امپراطور پسر خورشید و خورشید خدا بود. در هند فرقه ای وجود داشت که خدایی به نام نیکالسون را می پرستیدند و پس از تحقیق معلوم شد که این خاطره ی ژنرال نیکولس یکی از فرمانده هان انگلیسی است که هندی ها را زیاد شکنجه میکرده و چون از او هراس داشتند رفته رفته خدایی بنام نیکالس از او ساختند(شاید هم به کمک خود انگلیسی ها و دلالان روحانی نمایشان). در ناحیه ی اوریسای هند نیز فرقه ی دیگری بود که ملکه ویکتوریا را بعنوان رئیس خدایان می پرستیدند. و در کل، مرز اسطوره ها در تمام عالم از حد تصور بیرون است.
اسطوره جوابی به تمام سوالات
اسطوره در جوامع مختلف بشر روزگار گذشته، هرچند با تفاوت شرایط اقلیمی متفاوت است، ولی فراگیری آن همگانیست در این میان این نتیجه بدست می آید که اسطوره سازی طبع بشر دور از علم است، به این معنی که اگر پدیده ای را در نقطه ای از کره ی زمین ببینیم آن را همگانی نمی دانیم اما اگر پدیده ای را در همه جا فراگیر یافتیم به کلی بودن آن حکم میکنیم. به هرکجای این زمین قدم بگذارید آنجا را غرق در اسطوره می بابید: هند، ژاپن، مصر، چین، بلکه تمام آفریقا، تمام اروپا، آسیای صغیر، همه و همه در دریای اسطوره مستغرقند. اسطوره در جامعه ی انسانی در پی پیدایش احساسات عمیق روحی و عدم حضور تعقل علمی پدید آمده و شکوفا می شود. هر زمان که در انسان، احساس ابهام یا ترس یا قدرت یا لطافت ها و زیبایی ها، پسندها و شکوهمندی ها پیدا میشده و عقل و منطق توضیح دهنده ای هم در کنارش نبوده، با اسطوره سازی به توجیه آن پدیده ها می پرداخته است.در خود ما هم وضع به همین منوال است هر زمان که احساسات در انسان شکفته شود اما متناسب با این احساس، ذهنیت تعقلی لازم بوجود نیامده باشد، بددون تردید، اسطوره پاسخگو خواهد گردید. سوالی که در برابر انسان قرار می گیرد، اگر نه سوال کننده و نه پاسخگو هیچکدام با ذهنیت منطقی همراه نباشند ناچار اسطوره، جایگزین پاسخ معقول خواهد شد. این یک نوع روانشناسی است که در جای خود کارایی بسیاری دارد.
اسطوره پذیری نتیجه ی نارسایی ذهنی است
اگر اسطوره پذیری در انسان یک اشتباه فکری بود، بی شک یک تذکر و یک تبین آن اشتباه را تصحیح می کرد ولی حقیقت این است که این خاصیت را در انسان نباید از نوع اشتباهات دانست بلکه نارسایی فکری است که جز با بلوغ عقلی –که آن هم با تدریج در جامعه حاصل می گردد- نمی توان بر آن فائق آمد. فی المثل اگر یک کره ی جغرافیایی یا یک گوی محاسباتی را که محصول یک تکنولوژی عالی و برای مقاصد دقیق علمی ساخته شده است را در دسترس کودکی قرار دهید، آن را یک توپ بازی شناخته و با آن بازی خواهد کرد. اگر شخص بالغی این گوی را به اشتتباه توپ پنداشته باشد با یک تذکر از اشتباه خارج می گردد اما آن کودک به هیچ وجه با توضیحاتی که در مورد آن گوی دادده شود درکی پیدا نکرده و همچنان به بازی کردن با آن ادامه میدهد. اشتباه است اگر تصور کنید که میتوانید با توضیحات علمی بچه را با اندیشه ی بزرگ آشنا کنید. اگر نوزادی را در اختیار کودکی یک یا دوساله قرار دهید با آن همانند یک عروسک بازی میکند و چنان بالا و پایینش می اندازد که اگر بزرگترها مراقب نباشند نوزاد را خواهد کشت. توضیح دیگران سودی برای کودک نخواهدد داشت مگر آنکه رفته رفته بزرگ شده و واقعیت را درک نماید. باید توجه داشت که کودک در کار خود، اشتباه نکرده است بلکه فکر و اندیشه اش هنوز نارساست. ذهنیت اسطوره ای معلول اشتباه نیست بلکه معلول نارسایی فکری است. اشتباه در فکر بزرگ و بالغ ممکن است پیدا شود، نه در کسی که هنوز تعینات ذهنی اش استحکام نیافته است. همانطور که فرد انسانی دوران کودکی دارد و اندک اندک با گذشت زمان و عمر به بلوغ و کمال عقلانی میرسد جامعه ی انسانی هم همین حکم را دارد. نباید تصور کرد که استحکام فکری موجود در بشر پیشرفته ی امروز در انسان 5000 سال پیش که مثلا در مصر زندگی میکرده نیز وجود داشته است.
اسطوره ریشه ی اندیشه و آگاهی
با اینهمه اگر اسطوره نبود، انسان در همان مرز اولیه ی جهل و تاریکی اش درجا می زد. پیشرفت انسانها در طول هزار سال، در حقیقت از طریق انتقال معانی احساسی فراهم شده است زیرا با توجه به عدم تعقل علمی در آن روزگاران، عامل محرک ذهنیت ها و احساس ها تنها از طریق همان اساطیر بوده و بالاخره همین احساس ها انسان را به سطح یک تعقل والا کشانده است. وجود احساس های متفاوت، آدمی را به چاره جویی سوق داده است مثلا پس از سوختن دستش به فکر چاره افتاد و به لوازم جلوگیری از سوختگی اندیشیده و آنها را ساخته است. احساس ترس، آدمی را به ساختن درب خانه و قفل نمودن آن رسانده تا آنجا که این حجم بزرگ از صنعت و علم در پایان کار پدیدار شده است. در واقع زیربنای اولیه ی همه ی آنها همان احساس های انسانی است و اگر بنا بود که جلوی این اساطیر گرفته شود جلوی هر رشدی گرفته میشد بنابراین نباید تصور شود که در ذکر اساطیر قصد تحقیر بوده بلکه تحقیر اسطوره همانندد تحقیر علم و بلکه بیشتر کاری ناپسند است. مگر نه این است که هزاران سال بر انسان گذشته که احساس عفت، شجاعت، جوانمردی، وفا و اجتناب از کارهای ناپسند همه و همه با اسطوره انتقال می یافته و در نسل های بعدی جایگزین می گردیده است؟ از پدر به پسر و از پسر به نواده و از مادر به دختر و به همین ترتیب فضائل اخلاقی در نسل ها تا به امروز منتقل شده است امروزه اگر فضیلتی در کسی هست از برکت همان اساطیری است که حامل آن احساس های فضیلت ساز بوده و گرنه فضیلت در هیچکس از زمین نروییده است. براستی آیا از سوی عقل و کمال اجازه داریم داستان رستم، پوریای ولی و... را بدلیل آنکه اسطوره و یا داستانی بی حقیقت است خرد و نابود کنیم؟ در آن روزگاران اساسا راهی برای انتقال معانی احساسی وجود نداشت هیچ حرفی جز اسطوره نبوده و هیچ گوشی برای شنیده چیزی جز اسطوره آمادگی نداشته، انسان هزار سال پیش چگونه میتوانسته بجز از طریق اسطوره مفاهیم و احساسات عالی انسانی را انتقال دهد؟
نویسنده ی کتاب اصول اساسی فن تربیت در این باره اینطور میگوید:
-
"یک فیلسوف هیچ فکر آن را نمی کند که حقایقی را یاد میدهد که ممکن است مردم سوء استعمال کنند و با آن حقایق مایه ی گمراهی و بی قیدی و فساد اخلاق مردم شود و یا اینکه اصلا ذهن مردم هنوز حاضر و قابل برای فهم و هضم آن حقایق نباشند، اما یک پیامبر مأمور و مکلف است که همه ی این نکته ها را و همچنین مقتضیات زمین و زمان و درجه ی تکامل فکری و عقلی و احتیاجات طبیعی و زندگی مادی امت خود و یا نوع بشر را در نظر گیرد و رعایت کند و موافق درجه ی عقل و فهم مردم حقایق را گاهی در پرده و گاهی در لباس اساطیر و امثال و قصص تعلیم و اجرای آنها را با امرونهی و با امید به بهشت و ترس از دوزخ تأمین کند و با امت خود یا توده ی بشر مانند بچه گان رفتار نماید. از این جهت بعضی از نادانان و بی خبران از رموز حکمت الهی تصور کردند که پیامبران مردان جاهلی بودند که پی به حقیقت نبرده، قصه ها و افسانه ها را با احکام عقلی آمیخته و فرق نگذاشته اند و غالبا بجای حقایق اباطیل گفته و یاد داده اند."
در دنیای اساطیر، اسطوره های دینی به دو دلیل از فروپاشی مصون مانده و انسان به بلوغ نشسته قدرت شکستن آنها را نیافته است یکی آنکه قداست این اسطوره ها جرأت آدمی را در شکستن آنها ربوده است، دیگر آنکه مدافعین مذهبی همه جا از حیثیت اسطوره های مذهبی دفاع کرده و سدی مقاوم در برابر هجوم علم به آنها ایجاد کرده اند. ممکن است ارباب هر مذهب، اسطوره های مذهب دیگر را تحقیر کرده و بر سر معتقدان آن بکوبند اما چون به اسطوره های مذهب خود میرسند به نوعی دیگر برخورد میکنند، ارباب همه ی مذاهب در برابر عقاید و باورهای مذاهب دیگر ایستاده ولی از باورهای مذهب خود دفاع کرده اند. این دفاع ها همواره در ذهن ما مؤثر گردیده است زیرا این نکته وضح و مبرهن است که هیچکس دین خود را از شکم مادر بدست نیاورده بلکه از آنچه که در چهره های معنوی دیده و یا از گفته ها و خوبی های این مردمان که مدافع مذهبند یک مجموعه باورها در ذهن او شکل گرفته است.
آقای شاهین نجفی... اندکی آرام تر!!!
در آخر، این قسمت از مقاله را با یک سوال از شاهین نجفی به اتمام می رسانم...
آیا بهتر نبود شما در برخورد با باورهای دینی و اعتقادات مذهبی جمع کثیری از مردم این سرزمین، حداقل به اندازه ی احتیاطی که اهالی علم و دانش در برخورد با اسطوره های غیر دینی یک فرهنگ بکار می برند، کمی محتاط تر و عاقلانه تر برخورد میکردید؟؟؟
در بخش بعدی به بررسی شعر و کاور آهنگ نقی پرداخته و دلایل خود را مبنی توهین آمیز بودن این شعر بیان خواهیم کرد.
از صفحه رسمی
رپ کنه داریم؟؟؟ https://www.facebook.com/adminrapreal
بیست و پنجم اردیبهشت ماه نود و یک خورشیدی
پی نوشت: بابت طولانی شدن متن از تمام عزیزان عذرخواهی کرده و امیدواریم اگر از این مطلب خوشتان آمد آن را به اشتراک بگذارید.
منابع:
- شناخت انسان، دین اسلام (جزایری)
- شناخت دین یهود (مهندس آشتیانی)
- مدیریت نه حکومت (مهندس آشتیانی)
- اصول اساسی فن تربیت (حسین کاظم زاده ایرانشهر)